12 # Hinduween

قبل از اینکه ما به کاتماندو رفت، ما چک کردن اینکه چه کسانی و چه از ترکیبات داشتند و Rikke دوست یکی از دوستان که به مطالعه بودیسم در Boudhanath. نام او آدم، مرد دانمارکی است و شناخته شده به عنوان بدحال DJ در کپنهاگ است. او آمد و به ملاقات ما هنگامی که ما به استقبال بچه ها در پرورشگاه برای او وجود دارد در واقع کار می کرد و آموخت. او در راه خانه از یتیم خانه ما خانه خالی از سکنه، که او اجازه داده شده بود به قرض گرفتن پارتی هالووین ... و یا هندو جشنواره Divali حزب نشان می دهد ..... ما به پایان رسید تا baptizing Hinduween. وای، من به شما قول می دهم که من به ندرت دیده می شود از جمله یک خانه زیبا و یک باغ،، دلربا به عنوان باغ عدن. ما آدم را در شهر ملاقات کرد چند روز بعد، جایی که او تا به حال چاپ دعوت نامه خوب و یک رویداد و در حال اجرا است. ما تازه در تمام چالش ها ... اما این لباس را به طور ضمنی و بلافاصله بدتر بود. من هر روز به لباس دور که من دیروز بود و sommerhustøj چیزی عجیب و غریب ..... اما ما fikede هر لایه در لایه ای از ژنده پوش قرض گرفته شده در سیاه و سفید. و من دقیقا را تا در این سفر، اما عامل ضد آفتاب سازگار با محیط زیست 50 است که تقریبا روی پماد، آن بود به عنوان یک دلیل خوب، Rikke به حال خط چشم و من بعضی از پودر قرمز در کوچه و خیابان خریداری (رنگدانه آنها برای Divali استفاده دکوراسیون خیابان) فقط خون. با تنها 3 مواد، چهره وحشت کم بر هر دو ما ساخته شده است و ما پر از خنده در اتاق بودند. همه بودایی در هتل به رختخواب رفته بود و آن بود به طور کامل خاموش ... با این حال، بود ساده ما فقط آزمایش قدرت ترساندن ما، در حال حاضر بر این باورند که او با خنده از او گریستم (سپس ما رفت پایین به پسران در میز جلو، برای به دست آوردن وجود دارد راه رفتن را دانلود کنید. خندیدن به دیدن ما به پایان رسیده بود و آنها هرگز از هر چیز به عنوان دیوانه به جشن هالووین به آنها احترام زیادی برای ارواح ترسناک و رفتن دوباره شنیده می شود. آنها واقعا به حزب مانند تا به ما گفته شده است که آن را در یک خانه خالی از سکنه نابود است، به طوری که آنها به اندازه کافی لذت بردن از چیزی در گذشته، با چراغ قوه، بالا و پایین خیابان محل و آغاز جشن های وحشی آدم می تواند ما را به رسمیت نمی شناسد ... بنابراین ماموریت به اتمام ملاقات نپال، تبتی، هندی ها، آمریکایی ها، اروپایی ها. وسط رقص ما آموخته بحث دانمارک در مورد قله اورست، جهت مشاهده فرم، و بعد برخی از دختران که بودند انجام یک فیلم مستند است. آنها بود لباس underligeste در، شما به عنوان احتمالا در خانه در انتظار را به برای هالووین حزب باشد و باید خلاق چیزهای زمینه،. او هیولا روزنامه را نگاه کنید به او یک اتاق کامل در روزنامه ها تزئین شده بود و در تاخت و تاز به دیوار و مردم ترس نشسته زمانی که آنها از آن آمد .... SKU است تصور است. ما دوستان بسیاری جدید و رقص تا مرحله 4 رو ... (آن را در آن زمان است که ما معمولا در نیلوفر آبی از puja در صومعه نشسته) و در حال حاضر ما انجام راه برگشت به خانه نیست .... اما آن را ثابت تبتیها چند بر روی موتور سیکلت و اکنون من می دانم که چرا آنها در حال اجرا با ماسک ... لعنت بر آن گرد و خاکی!

# 8 هند کودک خیابانی در دست های امن.

همراه با برخی از بودایی های شیرین سوئدی، ما را به مدیتیشن هدایت شونده با یک خانم انگلیسی که زندگی در یک آپارتمان خوب بسیار نزدیک به محل اقامت خصوصی دالایی لاما رفت. آنها اطلاع حلق آویز در lamppost در شهر، Dharamsala را دیده بود و پرسید: اگر ما می پیوستن. Rikke و من آنها را برای ماجراهای خوب و هیجان انگیز را ترک نمی کند و این را به اثبات می شود یکی از زیبا واقعا. ما در تمام روز شده بود، آمد خانه مستقیم، سوپ را دورتر و دورتر به جایی آن بالا کوه بود دقیقا برای پیدا کردن آسان نیست، زمانی که تاریکی افتاده بود. ما یک گروه کوچک از 5-6 قطعه بودند و حضور لذت می برد، آن است که به مراقبه است. پس از آن، نشان داد خانم Engelse یک دی وی دی با سرگرم کننده و آسان به درک Yongey Mingyur Rinpoche ، شما او را نیش می زنند اینجا را کلیک کنید و حتی به دنبال دانش بیشتر، اگر شما لطفا. او همچنین نوشت: این کتاب فوق العاده "لذت زندگی" و "حکمت Joyfull" و کتاب کودکان در مورد سگ Ziji یک راه آسان و سرگرم کننده در توضیح دادن کودکان در مورد به راه بودایی زندگی است. در راه بازگشت به خانه، یک دسته از کولی های خیابان آشنا شدم، با بچه های کوچک در حال اجرا در سراسر آتش است که در یک بشکه روشن شد. من به خوبی متوجه شده بود که آنها به اینجا ظرف در مقابل ورود به قصر دالایی لاما نگه داشته است. دخترک در اینجا شاد و مغرور، تا توله سگ که قطعا تا به حال آدرس همان او (ظرف) را نشان داد. با این وجود آنها لذت می برد و پدر و مادر به خوبی در هر دو نصب شده، کودکان، سگ، گربه و گاو مقدس که تنها آمد و در استراحت کمی snaske از "مزرعه فقیر".

7 # Thanka

همه خانه های بودایی فراتر از محراب خود را با پیکره های بودا در یک یا بیشتر thankaér حلق آویز هستند. اولین نقاشی روی کاغذ برنج حدود 1000 انجام شده است. امروز آنها از بوم پنبه ساخته شده با گچ آماده و صیقل خورده با یک سنگ. سپس جلب طراحی، که اغلب یک پیام یا یک ماندالا بودایی است. ماندالا الگوی هندسی و نجومی است که منعکس کننده جهان و oftets استفاده می شود برای حفظ تمرکز در مدیتیشن است. ممکن است مدور یا kvardratisk. رنگ استفاده می شود مواد معدنی است، اما امروز نیز با استفاده از رنگ های گیاهی و مصنوعی است. thankaér خوب گذاشته لایه نازک از 24 هزار تن طلا، که بعدها به دقت جلا شده است. مرکز استعداد thanka نقاشی 8-12 ساعت در روز برای سال های بسیاری از بسیاری از نقاشی شده است. و آنها هر کدام خط خود را. وقتی که من از طریق برخی از نقاشی ها برای پیدا کردن انگیزه، فرم و رنگ رفت ... من به سرعت متوجه شدم که آنهایی که دوست داشتم از همان هنرمند بودند. درست مثل نقاشان سلطنتی پرسلن ما، تفاوت های کوچک اما قابل توجه است که آنها را شخصا در سکته مغزی خود را. نقاشان Thanka نشستن و رنگ جزئیات های نهایی penselshår ET. این یک کار بسیار بزرگ و بسیار موثر است. تمام معابد thankaér بسیاری از حلق آویز، آنها را انتخاب کنید مستطیل را با زرد، قرمز و آبی پارچه ابریشمی گل برجسته، به عنوان یک چارچوب، آنها نمادی از رنگین کمانی که اشیاء مقدس از مواد جدا. در اینجا من یک تور به یکی از استودیوهای thanka پیشرو در کاتماندو، Bouda گنبد Thanka مرکز شما می توانید خرید مشابه است. thankaer تجارت مراقبت در کپنهاگ.

من خریدم و بزرگترین thanka که من استطاعت ... اندازه احتمالا حدود 1/2 پوستر. در خانه من به برخی از فریم های قدیمی و اطمینان حاصل کنید که یکی از آنها کاملا متناسب با thanka من به یک جایگاه ویژه ای از افتخار در منزل من داده می شود. نمی توانید صبر کنید کمی از خلق نپال به خانه شیرین خانه من است.

5 # در خانه نقل مکان خانواده تبت

در کاتماندو من در بازدید از بازداشتگاه واقع در شهر Bouda و اندازه Christinia،. در داخل دیوارها پاک، تولید مثل خلق از تبتیها مغرور و شاد که با زندگی خود را از تبت فرار و تلاش برای یک زندگی عادی با مدرسه و کار در نپال وجود دارد. یتیم خانه وجود دارد، اما آن را به من می گوید که یک روز دیگر است. من به در می آیند و ببینید که چگونه لنگ زندگی خانوادگی معمولی داده شد. مادر با آفریقایی ها 2 نوجوان در همان اتاق بودند، بسیار خجالتی و خیلی خوب انگلیسی صحبت می کنند هنوز. آنچه مورد نیاز و حتی تلویزیون بود. آنها شده است عکس یک بار قبل در زندگی خود، پس از آن بهبود بود، که بود وقتی که من می پرسید که آیا من می توانم پرتره خود را در مقابل آپارتمان ؛-) در حال حاضر مسئولیت مادر برای کودکان فراهم می کند. مهم ترین برای تبتیها به طور کلی این است که فرزندان خود را دریافت کنید، این فرصت را به رشد buddudistisk که جلسه HH دالایی لاما و آموزش می باشد. و آن را تا این مادر تا به حال فرصت زمانی که او با حمایت کمی از تبت خیریه به طور کامل بهبود یافت و در حال حاضر حتی کار می کند و به بچه هایش را به مدرسه در مرکز پناهندگی. اولین بار دیدم و شنیدم دالایی لاما، در واقع، من را به موسسه خیریه تبت را امضا کردند برای کمک به حمایت از مردم یک کشور بزرگ است که توسط کشتی های چینی از سال 1950 اشغال شده است. من از آن زمان زیادی در مورد تبتی strabasdser باید تحت به بیش از کوههای هیمالیا خوانده می شود و زندانی را کشتند و یا گرفته شده توسط چینی. این داستان که گیر شده است و لمس به من، که من نمی توانم چشم پوشی است. بنابراین من بسیار مشتاق به صحبت در مورد فرهنگ تبت، مردم، بچه ها، بودایی، و غیره flygtningenen رایگان تبت!

برش بر روی عکسها و استفاده از کلیدهای جهت دار، و سپس آنها می آیند تا در اندازه اصلی خود.

دست گرم سرگرم کننده ...

که در عمل کوچک سمعی و بصری سمعی و بصری درد معده. پوند در لندن خریداری کرد و اضافه کردن آب گرم.

4 # گنبد به شب Diwalifest!

مجموع Bouda در طول جشنواره دیوالی partied. کودکان و افراد کمتر خوشبخت آواز در درب های خیابانی برای یک سکه، فقط زمانی که ما در آواز خواندن "fastalavn نام من ..." و یا رفتن "کلاهبرداری یا درمان" برای هالووین. دیوالی فستیوال نور، که در آن شما ملاقات با خانواده و دوستان در خانه است. Rikke و من به momos hofret vegatar ما بر روی پشت بام می خوردند و نزد گنبد نورانی لذت می برد.

# 3 گنبد قلب از Bouda است

فقط وارد در کاتماندو در نپال بود به خودی خود بزرگ مایل به حقیقت می پیوندند و به در Norbu Sangpo جایگزین که در آن نام ما در خانه و ما با چای شیرین عسل زنجبیل لمس شد مورد استقبال است. توشه ما پرتاب و نمی تواند به زودی به اندازه کافی از زندگی را به شهرستان Boudanath. اما رسیدن به جایی که ما می خواهیم از طریق یک کوچه کوچک و به طور ناگهانی باز می شود تا فضای بزرگ با گنبد زیبا (بزرگترین نپال) من می توانم تصور کنید، جادویی پس از آن بود که من کاملا فراموش کرده برای نفس کشیدن، به طور جدی ... بود به عنوان دید خیره کننده است. گنبد در اصل بنای مراسم تشییع جنازه برای حاکمان است. همه stupas در طراحی مشابه ساخته شده است، هر چند به نظر می آیند. چهره پایین زمین، kupplen آب، شفت متشکل از 13 حلقه آتش ایستاده است. هلال است که مسئول هوا و پس از آن خورشید که نمادی از فضای بالای آنها است. عدد هدبند رنگ نمادی از رنگین کمان و چشم بودا در حال تماشای همه گوشه و کنار جهان است. به طور خاص، trængsen در اطراف گنبد در اوایل صبح است. یکی همیشه در جهت عقربه های ساعت، به عنوان در تمام sammenhænge.Man بودائیان افراد مسن در سرعت نسبتا بالا با مهره های خود را مالا / نماز در دست راست خود را در لباس سنتی تبتی است. مردان مبتلا به بالای استخوان های گونه و موهای بلند و جواهرات، کودکان در صندل سبک، راهبان زیادی و در داخل دیوار، که در آن مجاز است به در، شما می توانید ببینید زائران انجام نماز می افتد. آنها با ژنده پوش خود را در دست، زانو زده و اسلاید ایستاده در موقعیت خوابیده به پشت گسترده و تکرار بسیاری از اوقات، آن را به طور جدی ورزش دشوار است. هر روز از هفته در Bouda بود من را به مراقبه در اطراف بار گنبد چند روز رفت. این است که در آن قلب است، buzzes شهر و کبد، در سرعت بسیار بالا در رهایی بخش ترین راه موثر میانه من همیشه تجربه هستند. تمام این شهر و همه ساکنان "حال حاضر" روحانی نزدیک است، و به آن لطمه می زند ... آن است که فورا بسیار مشکل تر را با کلمات توصیف است. عضویت ما در اینجا در یک تور کوچک در اطراف گنبد ... که فروش انواع تبت و buddisiske مسائل است. Namasté.

فرشتگان 2 # Charli

روی تصاویر کوچک کلیک کنید، به طوری که آنها می آیند تا در بزرگ ؛-)

چند هفته قبل از خروج، به تماس با شرکت های مختلف که تماس به پرس و جو در مورد امکان فراهم کردن لباس، کفش و لوازم مدرسه و یا مفید دیگر به پناهندگان تبتی ساخته شده بود. همه آنها گفت: بله حق دور و مایل به ارسال کیلو بود، مشکل این بود که ما چگونه می تواند آن را از طریق چک در بدون نیاز به پرداخت اضافه وزن دزدکی حرکت کردن. واقعا یک پارادوکس است که ما در اینجا تعداد زیادی از ressourser خارج وجود دارد و آنها از هیچ چیز، اما آنچه در مورد محموله. من سعی کردم برای محدود کردن تامین کنندگان، کفش Fant، Aya Naya لباس و مداد Euromic بسیار سخاوتمندانه مقیاس. من همه چیز را در منزل تحویل داده شده است (در 4 طبقه) و پر بسیار می تواند در چمدان های مختلف، همراه با برخی از لباس و کفش استفاده می شود. آن پایین کشیده میشوند و تریلد به Rikke که زندگی می کنند و نزدیک به فرودگاه با ماشین. خانه و پارک در منطقه پارک من و سپس با دوچرخه سواری به Christianshavn تعلق دارند. در همین حال ثابت Rikke آخرین چیزی که من تاکسی با راننده به لبه لود که در مورد علت ما 14 taskers انبارداری گوش. او فکر می کند این یک داستان بسیار لمس بود و به نام ما فورا فرشتگان Charlis، که او چند بار، و یا 7 در راه به فرودگاه ذکر شده بود. من فکر می کنم خوب به او در مورد اهداف ما را با همه چیز باقی مانده، برای انتقال داستان خوب، این پیام مهم است به گسترش است یک احساس غیر منتظره ای خوب بود و چیزی برای فکر کردن در مورد او. در فرودگاه، ما را شکسته و بررسی همه پاک کن ها، چکمه ها بوم و جلیقه پشمی است. که آنها تمام تلاش تا پایان ذخیره سازی نوار گرفت و با آن .... در حال حاضر ما برطرف شد، شاد و خنده با یک ساک دستی کوچک هر برطرف شده است.

من انتصاب قهوه با دوست خوب من سیمون، که می رسد از کارائیب است همانطور که ما در. Rikke، سایمون و من می دانم که هر از مدرسه مدیتیشن که در آن ما تعطیلات آخر هفته در سوئد داشته، و او سومین سفر من با علاقه زیادی به دنبال داشته است. و او یک هدیه است برای من یک زن و شوهر جوراب یوگا با انگشتان پا ..... از آنجا که او می داند که من عاشق دستکش جوراب "و آنها را سخت به خانه برمی گردند. اگر چه فقط به دور کردن با در آغوش گرفتن و رفتن به سمت دروازه. مواد غذایی که در هواپیما، ما در مورد همه چیز و هیچ چیز به کار می برد، بسیار هیجان زده هستیم، خارق العاده است، واقعا در جهت است. ما دیوانه تا حد زیادی به صحبت کردن در مورد زمانی که به موسیقی گوش دهید یا به عنوان خوانده شده. گاهی اوقات من باید خرج کردن بازوی من تا مطمئن شوید که من در واقع فرستاده، در کنترل از 4 بچه ها محبوب من در خانه، حیوانات خانگی، مشتریان، دوستان، و همه چیز را شل. در حال حاضر در انتظار بودا زمین، آب و برق پراکنده (من آن را دوست دارم) تجارب مدیتیشن فراتر از حق عرفی، فرهنگ، دوستی های جدید ... Juhuuuuu، فرشتگان Charlis ها در بال <3

# 1 گردنبند من خجسته توسط HH دالایی لاما

در اصرار، من 24 روز آینده به شما نیش از سفر من به نپال و شمال هند به من بدهید .... بیا و با باز کردن درب این وبلاگ هر روز بود و کریسمس است.

تا زمانی که من می توانم به یاد داشته باشید من از من خواست تا به هیمالیا آمده است. تبت، نپال، بوتان، لائوس، کامبوج و هند تنها قسمت کوچکی از کشورها من خیلی دوست دارم برای دیدن و هر یک برای یک مدت طولانی ساکن و در آنجا دور از گردشگری که ممکن است بسیار خوشحال است. به مدت 2 سال از من با یک کوله پشتی را از طریق کرالا در جنوب هند سفر و با مردم زندگی می کردند، در یک جزیره متروکه و شاهد وحشی ترین ماجراهای تورهای گریس کارشناسان مگا در این زمینه است ، سپس شما می خواهید، اما کمی نامشخص است، بنابراین انتظار که سفر تنها پس سر خود را ایجاد کنید. این بار من چن چان با واقعی تبت دالایی سفر، Lakha لاما Rinpoche و من گاهی اوقات آن را می کنید. من را ملاقات کرده اید Lakha و چند بار نیز بسیار شگفت انگیز است همسرش استاندارد (که عمل می کند راهنمای تور)، و عمیقا سپاسگزار فرصت به سفر با آنها را داشته است. چند هفته قبل از خروج، من یک بسته است که گردنبند از 3 سنگ carneol که وسط sanded الگوی بودایی تبتی و carneol قدرت پوشنده لباس را از این سفر را دریافت. وقتی که من خواندم که گردنبند معظم له دالایی لاما پر برکت، به سختی می تونم نفس بکشم. (می دانم که در تاریخ همتراز با دختر 12 ساله من هستم اگر او موفق به دریافت هیچ بیبر جاستین لمس است). اما من همچنین خوشحال است که از 12 سال topgearet. مقرون به صرفه می خواهم، من یک کیف / کیف پول تبت به تصویب چنین و فکر می کنم که نام من در ...... حتی قبل از ما آمدند، من احساس می کنم خیلی با استعداد، فروتن، شاد، خوشحال، هیجان زده و کاملا در بالای آنچه که در فروشگاه.

تصادف در میلان

12 سال دختر فیونا خارج از همه محدودیت های جاستین فن بیبر و من به میلان رفته بود به گوش .... رسیدن به هیچ، SE جاستین. جالبترین سوار بر بسیاری از سطوح بود. فیونا را دوست دارم زبان ایتالیایی، فرهنگ و به خصوص مواد غذایی می رود و با حداقل. 3 بار در روز gelato. در حالی که ما نشسته و بستنی ما را در محلی لذت می برد، آتش و هیاهوی وحشی در گوشه وجود دارد. هنگامی که ما به پایان رسید ما تا به حال بدیهی است که فقط chekked optøjet و آن را واقعا فقط یک نما سنگ کمی چسبنده است که خیلی خوب نمی شد. لعنت به خوبی فکر کردم که ما یک کمی آهسته به بیرون که آن روز صبح، چون در اینجا ما blithely بیش از هر روز به تصویب رساند. ما از شما سپاسگزارم ..... فرشتگان و همه Gelateriaér خوشمزه نادر در میلان سفر کرده است.