دستبند نلسون ماندلا برای قربانیان ایدز / HIV

من افتخار می شود بخشی از نلسون ماندلا 46،664 النگو projectet. من مسئول برای رهبری خلاق را در تمام سابقه ambassadørere دانمارکی بوده است. ما باید برای یک مدت طولانی عکس های مختلف آشنا با قلب در جای مناسب و تمایل به کمک به خانواده های متاثر از اچ آی وی و ایدز در آفریقای جنوبی. نلسون ماندلا به مدت 27 سال با تعداد سلول، 46،664، پس از ان به نام کمپین زندانی النگو 46،664، خواندن بیشتر در اینجا.

در دانمارک می توانید مچبند در خرید Emborg در Vedbæk یا بیش از خالص، منظور در اینجا: این جالبترین هدیه شما می تواند، من فکر می کنم konfirmanter از هر دو جنس، همه سنین و انواع می تواند این دستبند زیبا که فقط می شود زیبا تر بیشتر آن را می پوشند می پوشد خارج است. من گفتن برو به Morgen دانمارک که در آن فوق العاده سرد آن است که برای نشان دادن مسئولیت های اجتماعی خود را با این دستبند و گفتگو اگر چنین بود تاریخ. من مدل را در مس اکسید شده، که در حال حاضر آنقدر کهنه است که تنها 46،664 تعداد هنوز سیاه است، اما به نظر می رسد که مگا سرد است.

پرواز پرنده، پرواز!

در امروز اتاق کوچک Enghave پیاده روی ...... من موجودات پرواز احاطه شده بود.

# 24 گورو قله کوه Rinpoche

یکی از در حال حرکت ترین لحظات من در نپال، در بالای کوه Rinpoche گورو که در آن استاندارد و Lakha 4 راهبان چیده شده بود برای آرزوها دعا صورت گرفت. من در حال حاضر در منزل خیلی وحشی هستم برای این لحظه و من انجام داده بود و برخی از ایده های من خودم را به رفتن به جلو و چه من می خواهم برای خودم و آنهایی که دوست داشتنی من. چند چیز من فکر می کنم من در زندگی روزمره من و که من مدیتیت زیادی در رسیدن به آشکار خود مانع ... مهار آزاد و من می توانم که چند تا از خواسته های درونی من که بعد فورا رفت واز آشکار بسیار متمرکز است و به حقیقت می پیوندند در حال حاضر است. ما در کوه رسید و 1 در داخل گورو Rinpoche غار و پس از آن در بالا رفت، نشستن در گرما broiling و نوشت پایین ما می خواهید، یکی بر روی هر یک از پرچم، راهبان دعا برای و ارسال از با باد. کمی پر برکت بال در اینجا:

23 # جشن نور

جشنواره از چراغ یا دیوالی در بسیاری از نقاط جهان، سریلانکا، هند، میانمار، ترینیداد، توباگو، موریس، مالزی، سنگاپور، فیجی و نپال در اینجا برگزار می شود. بسیاری از احزاب مردم، هندو، سیک ها و بودایی ها. این حزب به مدت 5 روز و بعد از ماه بین اکتبر تا نوامبر به طول می انجامد. می خواهم به آن را در سال 2012 تجربه 13 نوامبر. امسال landende در اکتبر 26th. کل این شهر کاملا پاکسازی می شود و همه سفارشات از خانه های خود به طوری که آنها آماده هستند برای دریافت بازدید کننده. به خصوص بیرونی نور و ماندالا در کوچه و خیابان را تزئین کنید. به مدت پنج روز در یک ردیف چراغها را خاموش کن و در 5 جشن روز صبح. این روز تعطیل رسمی است و بسیار شبیه به ما شب کریسمس است. 24 دسامبر. جشن نور جشن می گیرند همه چیز خوب بر شر و اعتماد که به قدرت معنوی همه شر منجر به برتری است. اول امروز در علامت کسب و کار، روز سرخپوستان را به سال جدید finalcielt. دوم امروز، هر چیزی که با شیاطین، که من کاملا درک نشده است، متأسفم. سوم روز adores لاکشمی، که مخفف رفاه و میل نیکخواه خود را برای تحقق خواسته های همه. 4 امروز یک داستان بسیار طولانی در مورد patala.Men بیشتر به مادرش در خانواده را جشن 5 روز چیزی با یما Dvitiya است. با این حال، جشن نپال به عنوان یک خواهر و برادر در روز که در آن خانه و قفسه گنجه خواهران و برادران دعوت آنها.

در شب دیوالی، 5 روزی که ما بر روی پشت بام نشستم، در تبت کوچک محلی، رستوران تمیز و momos مشرف در گنبد، که تا ده ها هزاران چراغ روشن شد و چشم از آتش بازی لذت می برد. بهتر می تواند به حوا قابل مقایسه است، اما یک شب گرم و با پاهای برهنه در فلیپ فلاپ و یک فضای بسیار معنوی است. شما می توانید بر این باورند که می توانم به شما توصیه بخشی از جشن دیوالی بود.

22 به # Julegaven به خودم

امروز 22 ساله است و من به هیچ وجه در خلق و خوی کریسمس هستم. خریداری برخی از هدایای در نپال، من آمده ام برای هدیه دادن و ... بنابراین در حال حاضر من هنوز در خرید کریسمس و دندان حداکثر. در واقع من دوست دارم به غنی سازی افراد مبتلا به یک چیز که من می دانم آنها سپاسگذار خواهند بود که زمان برای پیدا کردن و یا خود ساخته شده است. اما در حال حاضر من با فشار زمان و زمانی که به انجام چیزهایی که در ذهن من بود و فکر می کنم آن است که این غم برای رفتن به فروشگاه های سخت افزاری و یا مجله برای چیزی کاملا بی معنی در چشمان من ایستاده اند. بچه ها من در حال هل دادن از خواسته ها، علاقه ها، اما آنها فاقد چیزی است. هیچ چیز بیش از حد پوشیده می شود را تمدید کرد، چیزی است که واقعا سوختن زیر نیاز است و آن را فقط باعث بی معنا به من. من خودم را برای سال ها می خواستم چیزی مفید را به خودم، آشپزخانه، و یا برای یک هدف خوب است. من خوشحالم تابوت بز، یک کودک حامی و یا تجربه شده اند. من صرف بسیاری از ساعات کاری من در صنعت مد کار می کرد و بیش از ورودی به اندازه کافی از دستگاه استفاده بیش از حد، در راه وجود دارد. با تمام احترام به کسانی که از آن لذت ببرید. 17 سال پسر می خواهد یک مخلوط کن و مانند آن. ماشین آلات و تجهیزات در زمان فراغت خود را به عنوان DJ و سوپر من می خواهم برای حمایت از آنها و به وضوح او را به زحمت بز، اما چه زمانی می تواند به شما در واقع احساس می کنید که شما باید لباس های کافی به اندازه کافی و به جای استفاده از ressourser خود را برای هر کسی است که استفاده بیشتر برای آن؟ حداقل برخی از نقطه ای که من واقعا به نظر می رسد نیاز به چیزهای بیشتری است، اما عشق را شگفت زده شدن و احساس خوب تجربه :-) وقتی که من در بازدید از موسسه خیریه تبت در کاتماندو و سپس محکم پناهندگان تبتی در نپال در اختیار است، اما هنوز هم برای برخی از والدین به پرداخت هزینه مدرسه و مواد غذایی مناسب و معقول برای جوان خود، پس از آن من تصمیم گرفتم که در حال حاضر من به خودم به عنوان یک فرزند کوچک مجبور بود. دختر من انتخاب به نام Tenzin Sangmo از 3 سال که پدر و مادر در یک فروشگاه کوچک، که مبارزه با قادر بودن به اجرا در سراسر. با استفاده از سهم من تا 1600 سالانه، آنها دیگر کمی Tenzin نمی توانید به یک مدرسه خوب، غذای سالم و لباس های تمیز بر روی بدن نگران باشید. علاوه بر این، در واقع وجود دارد کمی به خانواده خود است و برای من در مورد بر اساس بارگیری در این هفته سوار شدن به یک روز و ماشین را ترک، پریدن بر روی کافه کافه latte و خانه آن است. به دنبال به در حال حاضر در حال حاضر در بودجه من برای خودم یک خانه سالمندان برای روز تولد من!

20 # بودا در صومعه دارم.

تمام موضوعات آغاز شده هنگامی که ما از پرورشگاه به خانه رفت، همراه با دانمارکی آدم و دوست دختر سیاه و سفید خود را از نیویورک است. ما را به دیدن خانه خالی از سکنه که در آن ما تا به حال برای حفظ هالووین و در راه خانه خود را از طریق Boudha یکدیگر را ملاقات کنیم این راهب و سقوط به مکالمه، اگر چه به ندرت به آنچه ما می توانیم درک. آدم مطالعه بودیسم تبتی پایین درک کمی از راهب دیگر، زبان بدن نشان داده شد ؛-) همه کسانی که ما در سفر ما ملاقات با تبدیل سر مفاصل در نزد Leishah به، از آنجا که یک دختر سیاه و سفید در زندگی واقعی دیده می شود. راهب نیز کاملا توسط dreadlocks خود شیفته است. او ما را دعوت و به ما نشان داد در اطراف و با حرکات و اشارات در مورد "میمون ذهن" توضیح داد، یک فکر یا فلسفه ای که حاکم بر همه ما است. ما شاهد بودیم که همه راهبان جوان در صومعه و بسیاری دیگر دعا نشست و از مانتراها مقدس نورد بودا، که مهر و موم شده است و در نماز به مدت سه روز در صومعه پر برکت را وارد کنید. تمام این طلا اندود بسیار با ارزش بودا در معبد مورد استفاده قرار گیرد. این یک تجربه بزرگ است که اجازه داده می شود درگیر می شود و راه برون رفت از ما رفت و به از چرخ و همه ما بسیار غنی شده و پر برکت.

19 # بودایی پرچم نماز

هر جا که پناهندگان در تبت وجود دارد آویزان پرچم نماز. این چشم انداز زیبا و roligeste ترین، من فکر می کنم. پرچم نماز نماد تبت نماز بودایی در فرم از مانتراها نوشته شده به عنوان یک فرستنده با باد. پرچم هستند oftets های تغییر 3 روز پس از Losar (شب سال جدید در تبت) و یا با رویدادهای مهم دیگر مقدس است. هر رنگ نماد یکی از این 5 عنصر می باشد و همواره در یک جهت خاص است. آسمان آبی، سفید آب، آتش قرمز، سبز هوا یا اکسیژن از درخت و خاک زرد. اژدها، Garuda، ببر و sneløve؛ به طور معمول از حیوانات بر روی پرچم ها، که با توجه به بودیسم محافظ شما را ببینید.

در طول باغ کلبه من آویزان پرچم نماز و من خیلی خوشحالم من در زمان زیادی را به خانه بنابراین من نمی توانم خورشید آسیب دیده و برف جایگزین mildewed. اگر شما می خواهید برای تزئین اتاق نشیمن، باغ خود را، و یا استفاده از garlands کاغذ کوچک بر روی درخت ، بنابراین شما می توانید آنها را در این فروشگاه :-)

18 # همه مشتاقانه در انتظار KATAK خود را.

روز قبل از دیروز ما را در یتیم خانه Jorpati، واقع در اردوگاه جابجایی برای 300 نفر از ساکنان بوده است. در گذشته، به جای اینکه یک حلبی آباد بدنام، اما در حال حاضر همه یکپارچه flytningene و اکثر مردم کار کردن در میان نپال. در طول دیواره های آن، وجود دارد صلح و آرامش، spirrer گل ها، خیابان ها هستند منظمی پیچ خورده، و تمام طرف نزدیک زندگی می کنند در کنار در هماهنگی کامل با خود گنبد خود کوچک در مرکز حل و فصل، که در آن جریان می رود اطراف در جهت عقربه های ساعت و باعث چرخ دعا. آن روز برای لاما، Rinpoche Lakha (که آنها را از نزدیک مرتبط است) تا به حال آمده و آنها را برکت دهد. این است که در بهترین حالت نمایش بودایی که در آنها می توان به راحتی با یک روسری ابریشمی سفید به نام KATAK چاپ شده با مانتراها، در دست خم شده انجام می شود. KATAK نماد اشتیاق برای یک زندگی طولانی و دوستی خالص است. کمان فروشنده به عنوان Lakha Rinpoche لاما آن را آویزان در اطراف گردن خود را، که دست خود را جمع آوری آنها در مقابل قلب و کمان. این مراسم بسیار زیبا است. تعدادی از افراد مسن و معلول می خواهید شد به Lakha گوش شنوایی یا بینایی بیدار ذهن تنفس، و یا چگونه آنها صدمه زده اید. نه فقط بچه از پرورشگاه با هم 2 مدت زمان ایجاد پناهندگان به مدرسه بروند و در اینجا در Jorpati، جایی که یادگیری زبان انگلیسی، کامپیوتر، طراحی گرافیک و خیاطی با حمایت یا حمایت کودک، finanserer و نه تنها کودک بلکه تمام خانواده، که بدان معنی است که آنها می توانند یک استاندارد زندگی خوب و حفظ نگران نباشید بیش از حد در مورد گرفتن همه چیز را به اجرا در سراسر. اما تمرکز بر حمایت از بچه ها در مدرسه و تکالیف بسیار منظم و تمایل به یادگیری.

ما در یک گروه که در آن هیچ یک از ما امدادی در فرم از وسایل مدرسه، لباس، کفش و یا پانسمان به حال سفر بود، نیز وجود دارد یک زوج دانمارکی که بازدید کودک حمایت خود، به لذت از تمام احزاب. این روز یک دیوانه دست زدن به و هیجان انگیز بود ... شگفت انگیز ترین بود برای دیدن آنها تمام محله را به مکانی که در آن هر کس می خواهد به زندگی و احساس شادی عظیم، انرژی، تواضع و نظم و انضباط آنها نشان می دهد هر یک از دیگر تغییر است. من عمیقا با مردم تبت الهام گرفته شده است.

# 17: آقای سینگ، آقای سینگ و آقای سینگ

من بیشتر در مورد سیک ها می دانیم نه، اما می دانم که آنها را پرستش کتاب مقدس، در معبد طلایی که آنها دارای مو مقدس در زیر عمامه خود را، که می شود قطع هرگز پنهان، حمل شمشیر دستبند نقره و همیشه پوشیدن بوکسورهای واقع شده به طوری که آنها آماده هستند. در معبد طلایی امریتسار در شمال هند، آنها را غذا به همه نیازمندان و آن را یک وظیفه sikhers حداقل یک بار در زندگی خود را برای رفتن وجود دارد و طبخ تمام روز. معبد فراهم می کند مواد غذایی برای هزاران نفر از مردم فقیر هر روز، 3 بار در روز است.

در Daharmsala، در راه بازگشت به خانه ما این سه دیدار آقایان روحیه بسیار بالا با آنها فکر می کنند که آن را یک ایده فوق العاده خوبی بود تا آنها را دنبال امریتسار، که در آن یک شهردار بود، اما ما تصمیم به ماندن در شهر دالایی لاما - )

15 # شادترین کشورهای جهان کودکان بچه ها.

Da jeg var på besøg i flygtningelejren Jorpati og se hvordan de bor og være med til Lakha Lamas velsigenlse af nogle af de 300 beboere, mødte jeg også nogle helt fantastiske tillidsfulde, glade og fjollede børn, som ikke har nogle forældre og bor på børnehjemmet, der er finanseret af Tibet Charity. Det første der slog mig var at pigerne kom meget tæt på og ville vide en masse om Danmark og min familie og mine børn, de talte bedre engelsk end jeg selv efter endt skolegang, jeg var dybt imponeret. Jeg spørger dem hvad de synes er det bedste de kan komme i tanke om og de skriger i munden på hinanden ” Justin Bieber…!” imens de smiler over hele femøren og sukker dybt. I foråret var jeg til Justin Bieber koncert med min 12 årige datter i Milano og havde selvfølgelig filmet på min iphone. Pigerne kunne næsten ikke trække vejret ved synet og da de så billeder af mine piger, fik de hurtigt lavet en plan over hvem der skulle være penneven med hvem og de gik straks ind for at skrive breve på engelsk. Imens var Adam (en dansker som studerer buddhisme hernede i Kathmandu) stødt til. Ungerne hang ham om halsen, ved gensynet af ham. Han har tidligere undervist på skolen. Meget hurtigt havde pigerne tegnet og skrevet og sågar samlet fine smykker, blyanter og andre dimsedutter, som jeg skulle tage med hjem til mine piger. Jeg var rørt til tårer. Her skal du møde; Dikey, Pema, Yeshi og Tsering og et par af deres venner.